تبليغاتX
نفرین ابدی بر خواننده این برگ ها
 
 

 

من اصولا آدم خیلی باهوشی نیستم. چند وقتی است که معنای یک کلمه از دستم در رفته است. این اتفاق ممکن است برای هر کسی بیفتد که درست وسط یک گفتگو یک کلمه را فراموش کند.

جدیدا با واژه "خودجوش" این مشکل را پیدا کرده ام. وقتی مثلا تلویزیون می گوید "حرکت خود جوش" انگار که یک نفر دارد زبان هندی را با لهجه مالایی حرف می زند اصلا نمی فهمم یعنی چه؟ قاطی می کنم. حساب کلمات از دستم در می رود و حتی ممکن است از شدت گیجی یه تشری هم به زنم بزنم که مثلا این چه غذاییه پختی؟ یا از جلوی چشام دور شو. (بیچاره زنم).

البته این به معنای این نیست که تلویزیون مشکل داره ها. مشکل از منه. خب شما هم بودید با این زندگی متراکم و سخت امروز دچار همین مشکل ها می شدید.

 

 

|+| نوشته شده توسط سرایت در چهارشنبه نهم دی 1388  |
 
 

داستانی از همینگوی به نقل از حامد رئیس:

for sale: child shoes. never worked

 

 

|+| نوشته شده توسط سرایت در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388  |
 
 

مشاهدات این چند روزه ام

چند کوچه بالاتر از محل کار من٬ پیرزنی است که از طبقه سوم برای گربه های توی کوچه غذا می ریزد. به قول سروش آن پایین غوغایی است. دو تا گربه روی کاپوت ماشینها٬ دوتا روی درخت. یه ده بیست تایی هم توی پیاده رو ولو شده اند. سرها همه بالاست و رو به آسمان منتظرند.

برگهای اقاقیاهای کوچه زرد شده اند و دانه به دانه می ریزند. با هر برگی که فرود می آید لشگر گربه ها گوش راست می کنند و بلند می شوند و حمله ... . چند ثانیه بعد دوباره هرکدام گوشه ای  ولو شده و منتظر غذایی که از آسمان برسد یا برگی که ... .

 

 

چند روز پیش از کنار مغازه ای رد می شدم. از آن دکانهایی که ماسک های چوبی آفریقایی وعود تریاک هندی و پر طاووس های استرالیایی را به قیمت خون پدران آدم می فروشند.(البته این از صدقه سر مردم شناسان محترم این جامعه است که توی این طور دکان ها هر چیزی را که بخواهی پیدا می کنی جز دو تا صنایع دستی داخلی. این تفکر اگزوتیکی برای مردمانی که خودشان ایرانی هستند و از قاره کهن می باشند و از مهد تمدنها برخواسته اند مایه مباهات است). توی ویترین مغازه روی یک پوست دباغی شده که از رنگ و فرم برش میتوانستی بفهمی که می خواهد القا کند متعلق به آهو یا غزال یا اینطور چیزی است با خط خوش نوشته بود: یا ضامن آهو. با خودم فکر کردم آهوی بیچاره تا اینجا هم دست به دامن ضامن خودش بوده است.

 

 

|+| نوشته شده توسط سرایت در چهارشنبه ششم آبان 1388  |
 
 

بابا دست از سر این رئیس جمهور بردارین. این آقا اگه کسایی رو برای مدیران ارشدش انتخاب میکنه که دیپلم هم ندارن به خاطر این نیست که حالیش نمیشه و تو باغ نیست و خودش هم مدرکش رو صلواتی گرفته و این حرفایی که اصلاح طلبای مزدور شورشی خائن بیگانه پرست بد می زنن.

احمدی داره با ۲۰۰۰ سال سیطره تفکر علمی غربی مبارزه می کنه. من مطمئنم که او قبل از این تصمیمات ٬ فوکو و دلوز و گوتاری و دریدا و پوپر خونده و حالا به شکلی کاملا هوشمندانه داره اونو به صورت وطنی شده و ایرانی و ایدئولوزیک بیان میکنه.

به نظر من احمدی همونطور که توی تمام معادلات سیاسی درون نظامی  و دیپلماتیکش ابراز کرده یک پیرو پر و پا قرص پساساختارگرایی تاریخی و ساختارشکنی فکریه.

مگر این نیست که همون اصلاح طلبای مزدور شورشی خائن ... جلسه میزارن و در حمایت از فرانکفورتی های صهیونیست و وینی های آمریکایی بیانیه صادر می کنن که دنیا رو متافیزیک غربی به اینجا رسونده و تفکر آکادمیک یونانی عامل همه ی بدبختی های ماست؟ حالا رئیس جمهور مردمی می خواد اونو توی حکومت داری و سیاست پیاده کنه شماها نمی زارین؟

واقعا که. هر چی می کشیم از دست این اصلاح طلبای مزدور شورشی خائن  بیگانه پرست جاسوس کودتاچی میکشیم.(دیگه ادامه نمیدم. الان یهو دیدی قاطی کردم دو تا فحش خوارمادر هم دادم).

 

 

|+| نوشته شده توسط سرایت در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388  |
 
 

راه رضای خدا توی این همه آشوب گر و برانداز با سابقه های آنچنانی توی نظام و درجات عالی علمی ٬ یه نفر حتی یه نفر پیدا نمیشه که سر حرفش وایسه و بگه آقا جان گفتم تقلب شده خوب کردم . می خواستم مخملین و سبز و نرم و اینا راه بندازم دلم می خواسته. خیلیه ها . همون بهتر که نیومدین روی کار. مردم فهیم و غیور ایران دم بزنگاه شماها رو شناختنو بهتون رای ندادن. آدم دروغگو و عوضی باشه اما روی حرفش وایسه بهتر از اینه که فهمیده و شجاع باشه اما بزنه زیر همه چی. منکه واسه همین اخلاق اصلاح طلبا بود که به احمدی رای دادم. دیگران رو نمیدونم.

 

|+| نوشته شده توسط سرایت در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388  |
 
 

برای پایان نامه مجبورم از اینترنت عکس بگیرم. موضوع هم اصلا سیاسی نیست اما هر کلمه ای که می نویسم چهار تا عکس کروبی و موسوی و خاتمی بالا میاد. هرچی می کشیم از دست ایناست. اینجا هم ولمون نمی کنن. اگه سر دفاع برام مشکلی پیش بیاد به محض اینکه اومدم بیرون میرم ازشون شکایت می کنم. سه ماهه زندگی رو ازمون گرفتن این اراذل و اوباش.

 

|+| نوشته شده توسط سرایت در شنبه بیست و یکم شهریور 1388  |
 
 

زندگی حقیر من آنقدر ساده و آرام است که در آن واژه ها حادثه هایند.

 

                                                                                            فلوبر

 

|+| نوشته شده توسط سرایت در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388  |
 
 

آقای احمدی نژاد رئیس محترم منتخب و مردمی ما

با سلام

رمز تقلب دشمن و وزیر کشور سپاهی و وزیر علوم قلابی و هلو و هابرماس و صلواتی و مرتضوی و اینا به کنار. گوشت شد کیلویی ۱۸۰۰۰ تومن. این یکیو سر جدت یه کاریش بکن.

 

|+| نوشته شده توسط سرایت در دوشنبه نهم شهریور 1388  |
 
 

بين دروغ و حقيقت، يك تفاوت آشكار وجود دارد: حقيقت هميشه عريان است و احتياج به آشكار سازي ندارد. بنابراين آن چيزي كه فرد متهم مجبور به اعترافش مي شود، حقيقت ندارد. حقيقت، وجدان هر فرد است. همان نا خودآگاهي است كه فرويد از آن سخن مي گويد. حتي واژگان هم به شكل جهت دار استفاده مي شوند. مثلا زندان در ايران، ندامتگاه ناميده مي شود يعني محلي كه فرد بايد در آن اظهار پشيماني كند و جرم و مجازاتش را بپذيرد. به گفته فوكو اعتراف يك تنبيه است و تنها يك توضيح و توصيف نيست. اعتراف گيري استراتژي اي است براي بيان قدرت و رويارويي آن با فرديت فرد. بنابراين مخلوطي است از دو اصل: 1- اثبات حقيقت، 2- اثبات قدرت.

سخنرانی رامین جهانبگلو در دانشگاه تورنتو.



|+| نوشته شده توسط سرایت در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388  |
 
 

قبلا وقتی یکی یه اشتباهی جرمی چیزی انجام میداد به هر دلیلی اگه پشیمون میشد - حالا نشسته باشه فکر کرده باشه و بهش رسیده باشه یا اینکه نشونده باشنش و بهش فکر فرو کرده باشن(فرقی نمیکنه موضوع بحث ما این نیست) - اگه به هر دلیلی پشیمون میشد ٬ سرش رو مینداخت پایین و میگفت غلط کردم .

اینا ۴۰ روز تو زندون بودن. از همه شورش ها و اغتشاشات این ۴۰ روز هم خبر ندارن. دستشون هم نمیتونسته تو کار این شلوغی ها باشه. چون تو زندون بودن. به فرض این که یه برنامه ریزی درست و حسابی برای بر اندازی داشتن و میخواستن همه چی رو زیر و رو کنن و پشتشون هم ۴-۵ تا کله گنده بوده که احتمالا حمایتشون میکرده کمی برام شک برانگیز شد که دیدم عطریانفر طوری دستاش رو تو آسمون تکون میداد که انگار او بوده که کودتای مخملی رو کشف کرده و نظام رو از یه خطر جدی نجات داده. نوسنده سناریو احتمالا قبلا نمایش عروسکی مینوشته بنده خدا.

آقای عطریانفر دست بپران. ابطحی لبخند بزن. همه ما روزی کودکانی بودیم که نمایش عروسکی میدیدیم. میدانیم فرقش با فیلم سینمایی توی چه چیزهایی است.

 

|+| نوشته شده توسط سرایت در یکشنبه یازدهم مرداد 1388  |
 
 
بالا